وبلاگ شخصی راحله رضائی

درباره من

راحله رضائی
دوستان سلام
من راحله رضائی هستم 
اینجا هستم تا دل شما رو شاد کنم.
اینجا هستم تا برای رسیدن به موفقیت همراهتون باشم.
اینجا هستم تا به شما انگیزه بدم که به راهتون ادامه بدید.
اینجا هستم تا مدافع حقوق شما باشم.
امیدوارم از مطالعه وبلاگ من لذت ببرید.
اگه مایلید منو در اینستاگرام هم دنبال کنید ، مطالب خوبی براتون دارم.





طبقه بندی: وبلاگ، 
برچسب ها: درباره، وبلاگ، راحله، رضائی، من، راحله رضائی، موفقیت،  

تاریخ : جمعه 25 بهمن 1398 | 02:31 ب.ظ | نویسنده : راحله رضائی | نظرات

وقت برای رسیدن به اهدافم ندارم

وقت برای رسیدن به اهدافم ندارم

فکر می کنم این جمله براتون آشنا باشه .
چند نفر از شما دلتون می خواد به اهدافتون برسید، اما زمانی ندارید تا براشون صرف کنید؟
چند نفر از شما اینقدر سرشون شلوغه که حتی فرصت ندارید رسیدن به هدفتونو تو رویا ببینید؟
چند نفر از شما به همین خاطر کلاً دور هدفتون رو خط کشیدید؟
در ادامه مطلب به شما یاد می دم که چطوری زمای رو برای پرداختن به هدفتون پیدا کنید.





ادامه مطلب

طبقه بندی: موفقیت ، رشد و توسعه فردی،  سبک زندگی، 
برچسب ها: مدیریت، زمان، وقت، هدف، موفقیت، سبک، زندگی،  

تاریخ : چهارشنبه 30 بهمن 1398 | 07:30 ق.ظ | نویسنده : راحله رضائی | نظرات

((الهام گرفتن)) بهانه ای برای ننوشتن

((الهام گرفتن))

 بهانه ای برای ننوشتن

 

آیا شما از دسته نویسندگانی هستید که منتظر الهامات می مونن؟

آیا تا سوژه خوبی سراغتون نیاد دست به قلم نمی برید؟

پس در ادامه مطلب همراه من باشید.


 

 


ادامه مطلب

طبقه بندی: آموزش نویسندگی و وبلاگ نویسی، 
برچسب ها: آموزش، نویسندگی، الهام، ایده، شغل، کار، بهانه،  

تاریخ : سه شنبه 29 بهمن 1398 | 07:30 ق.ظ | نویسنده : راحله رضائی | نظرات

ارباب حلقه ها رو ندیدم

ارباب حلقه ها رو ندیدم

من یه داداش کوچیک دارم که بعد از پخش کامل فیلم ارباب حلقه ها به دنیا اومده، منظورم اینه که خیلی کوچیکه و ارباب حلقه ها رو ندیده، تقریباً هفت – هشت- ده- یازده سالشه. درست نمی دونم و در جواب سوالی که همین الان از ذهنتون رد شد باید بگم که بله میشه خواهری سن برادرش رو ندونه.

خلاصه یه روز مادرم از فیلم ارباب حلقه ها براش تعریف کرد و داداشم فکر کرد که وای ، چقدر این فیلم باید قشنگ باشه، البته اون همیشه فکر می کنه هر حرفی مامان می زنه درسته، حتی اگه غلط باشه . اصلاً یه درصد هم فکر نکیند که منظورم این فیلم مسخره بود، چون من خوشم نمیاد که نباید همه هم خوششون نیاد.

پدرم تصمیم گرفت که اون فیلم رو دانلود کنه و براش پخش کنه و وقتی این کار رو کرد، من گفتم: این این فیلمو هیچ وقت ندیدم داداش ... اصلاً خوشم نمیاد... پس بهتره من برم تو اتاقم.

رفتم تو اتاق و داداشم با بقیه خانواده مشغول تماشا شدن ، من بعد از چند دقیقه از اتاق اومدم بیرون که یه لیوان آب بخورم که شنیدم مادرم میگه: میبینی ... این پیرمرده اسمش گاندولفِ ... اون یکی پیرمرده هم دوستشه ... اون از اول فیلم اصلاً آدم بدی نیست ...بعداً آدم بدی میشه.

من گفتم: نه خیر مامان ...این یارو از همون اول آدم بدیه... الان گاندولف رو زندانی می کنه و با هم مبارزه می کنن.

بعد تو فاصله ای که من رفتم آب بخورم دقیقاً همون اتفاق افتاد و داداشم با دیده شک بهم نگاه کرد ، پس من گفتم: باور کن من تاحالا این فیلمو ندیدم.

اینو گفتم و رفتم . دوباره بعد از چند دقیقه اومدم بیرون تا برم دستشویی که یه صحنه از فیلم رو دیدم و گفت: الان این فرودو میوفته زمین و حلقه اشتباهی میره تو دستش ... بعد می ره یه جای تاریک و یه چشم بزرگ قرمز تماشاش می کنه و میگه((هووو... من همه جا می بینمت... من همیشه دارم می بینمت... من کلاً خیلی آدم بینایی هستم))

اینو می گم و می رم دستشوی و وقتی بر می گردم داداشم میگه: دقیقاً همون شد که تو گفتی.

وقتی می بینم بازم بهم مشکوک شده می گم: باور کن راست می گم... من تاحالا این فیلمو ندیدم...باورت نمیشه از مامان بپرس.

مامانم میگه: راست میگه بابا... اون موقع ها هم نیگا نمی کرد.

بعد دوباره به تلویزیون نگاه می کنم و می گم: الان این لباس سیاه های اسب سوار میان فرودو و دار و دسته اش رو تو خواب بکشن ، اما اون ها اینجا نیستن و یه جای دیگه ان... تیرشون به سنگ می خوره.

اینو می گم و می رم تو اتاقم .بعد از چند دقیقه می شنوم که صدای تلویزیون قطع شده وبعد داداشم میاد سراغم و با عصبانیت میگه: هی...تو مگه نگفتی این فیلم رو ندیدی... پس چطوری از لحظه لحظه فیلم خبر داری.

می گم : به خدا اگه من یه بارم این فییلمو دیده باشم

داداشم سرشو می گیره و می گه: دیگه دارم دیوونه می شم.

می خندم و میگم: تو رو خدا دیوونه نشو...الان بهت می گم...

نمی ذاره جمله ام رو تموم کنم: زود باش بگو...زودباش.

می گم: دیدی الان اومدم ورفتم دستشویی یا یه آبی خوردم... قدیمیا هم همین بود... می اومدم رد شم که یه صحنه اش رو می دیدم... من این فیلمو گذری دیدم .

اینو گفتم و خندیدم و داداشم هم خنده اش گرفت.




طبقه بندی: داستان کوتاه طنز، 
برچسب ها: داستان، کوتاه، طنز، ارباب حلقه ها، ارباب، حلقه ها، گذری،  

تاریخ : دوشنبه 28 بهمن 1398 | 07:30 ق.ظ | نویسنده : راحله رضائی | نظرات

برابری زن و مرد از نظر دکتر جان گری

برابری زن و مرد از نظر دکتر جان گری


آنچه ما از محیط کار فهمیدیم این است که زنان هم قادرند هرکاری که مردان قادر به انجام آن باشند را انجام دهند. فقط به خاطر اینکه زنان متفاوت اند می توانند مشکلات را به شیوه خاص خود حل کنند، نمی توان که نتیجه گرفت که آنان نمی توانند مانند مردان دارای شایستگی باشند.برای زنان لازم نیست خودشان را تغییر دهند تا در محیط کار یا خانه مقبول واقع شوند. برابر بودن به این معنی نیست که ما هم مثل هم هستیم یا باید مثل هم باشیم . برای به دست آوردن مقبولیت مساوی ، باید به این نتیجه برسیم که متفاوتیم و باید این تفاوت ها را نگه داریم . مقبولیت ، عزت و افتخاری است که یک شخص دارد و برای قدر نهادن به خواسته های فرد است.

((برابری زن و مرد به مفهوم یکی شدن ، یا همانند شدن زن و مرد نیست))

دکتر جان گری

کتاب : چرا مریخ و ونوس به هم برخورد می کنند




طبقه بندی: حقوق زنان،  معرفی کتاب،  مقالات و پژوهش ها، 
برچسب ها: مقاله، جان گری، مردان مریخی زنان ونوسی، مریخ، ونوس، چرا مریخ و ونوس به هم برخورد می کنند، حقوق زنان،  

تاریخ : یکشنبه 27 بهمن 1398 | 07:30 ق.ظ | نویسنده : راحله رضائی | نظرات

شاید چون نامت مادر است

شاید چون نامت مادر است

هرگز فراموش نکنم

عطر تنت را

بی خوابی ات را

آغوشت را

محبتت را

گویی عشقت تمام نشدنی است

گویی همیشه نگرانی

نمی دانم چرا

صدایت آرامم کند

هوایت آرامم کند

لبخندت آرامم کند

دستانت آرامم کند

شاید چون نامت مادر است




طبقه بندی: اشعار و دلنوشته ها، 
برچسب ها: روز، مادر، مبارک، مامان، اشعار، دلنوشته، شعر،  

تاریخ : شنبه 26 بهمن 1398 | 07:30 ق.ظ | نویسنده : راحله رضائی | نظرات

معرفی کتاب اگر می توانید حرف بزنید پس حتماً می توانید بنویسید

معرفی کتاب
اگر می توانید حرف بزنید
 پس حتماً می توانید بنویسید
نویسنده: ژول سالزمن
اگر نویسنده ای تازه کار هستید ، این کتاب به دردتون می خوره .
اگر نویسنده ای هستید که فکر می کنید مزخرف می نویسید، این کتاب به دردتون می خوره.
اگه تاز ترس بد نوشتن دست به قلم نمی برید، این کتاب به دردتون می خوره.
برای شناخت بهتر این کتاب به ادامه مطلب مراجعه کنید.

ادامه مطلب

طبقه بندی: معرفی کتاب، 
برچسب ها: معرفی، کتاب، ژول، سالزمن، آموزش، نویسندگی، اگر می توانید حرف بزنید پس حتماً می توانید بنویسید،  

تاریخ : جمعه 25 بهمن 1398 | 07:30 ق.ظ | نویسنده : راحله رضائی | نظرات

حرف حساب ما فمنیست ها چیه؟

حرف حساب ما فمنیست ها چیه؟

خب ما فمنیست ها چی می گیم؟

اصلا حرف حسابمون چیه؟

ما می گیم زن از مرد باهوش تره؟

نه خیر، برابریم

می گیم مرد ضعیف تر از زنه؟

نه خیر ،برابریم

اما بعضی وقتا این ((برابریم)) بد برداشت میشه و میان برامون توضیح می دن که زن و مرد با هم فرق دارن ، به هیچ عنوان برابر نیستن...بعضی وقتا در دفاع می گن زن ها احساساتی هستند و مرد ها خشن...سوال من اینجاست...آیا ما مرد احساساتی نداریم؟

آیا زن خشن نداریم؟

یا مثلا می گن مرد ها از زن ها قوی ترن. بله شاید اینطور باشه اما آیا ما زن قوی و مرد ضعیف نداریم؟

هر چند درسته که یه تفاوت هایی هست، اما منظور ما از این ((برابریم)) داشتن حقوق برابر هست...

ما حق زندگی برابر داریم

ما حق داریم مثل شما پوشش خودمون رو انتخاب کنیم

ما حق داریم تو خیابون قدم بزنیم بدون اینکه بهمون تیکه بندازن

ما حق داریم در ارث و میراث حقی برابر داشته باشیم

ما حق داریم که مجبور به زندگی با مردی که سیاه و کبود مون کرده نباشیم ، بدون اینکه جامعه قضاوتمون کنه . بدون اینکه مجبور باشیم از حق و حقوقمون بگذریم.

وگرنه ما می دونیم که زن و مرد با هم برابر نیستن.

ما خواهان برابری حقوق زن و مرد هستیم ، و هنگام جدایی نباید پوست مرد رو به هوای مهریه بکنیم. در اصل باید بعد از جدایی هر چه که در زندگی مشترک با هم به دست آوردیم و هر دو همه دارایی رو برابر تقسیم کنیم به خاطر زحماتی که هر دو طرف برای زندگی کشیدن.

 خانم ها ما کالا نیستیم که برامون قیمت بذارن.

آقایون ما عروسک نیستیم که طوری که دلتون می خواد کنترلمون کنید.




طبقه بندی: حقوق زنان، 
برچسب ها: حقوق، زنان، برابری، زن، مرد، جنسیتی، فمنیست،  

تاریخ : پنجشنبه 24 بهمن 1398 | 07:30 ق.ظ | نویسنده : راحله رضائی | نظرات

نوشته ی خوب چه جور نوشته ای است؟

نوشته ی خوب چه جور نوشته ای است؟

بعضیا می گن بایدد عامیانه باشه و بعضیا می گن ادبی. اما بهتره نظر دو تا از نویسنده ها رو ببینید.

نوشته آن است که بر اساس شیوه سخت گفتن ماست، نه شیوه ای که((فرض می کنیم)) با آن می نویسیم . به یاد داشته باشید نوشتن((حرف زدن )) روی کاغذ است.هنگامی که حرف زدن نیست ، پس ((نوشتن)) است و وقتی ((نوشتن)) است، اینجاست که اصلا خوب نیست.

ژول سالزمن

 

 

وقتی می بینم کارم رنگ و بوی نوشتن دارد باز نویسی اش می کنم
المور لئونارد

 


بله نویسنده های ایرانی ما ، اساتید ما وقتی باهاشون حرف می زنیم ، می گن که ادبی بنویس، عامیانه فقط برای دیالوگه اما این نویسندگان موفق خارجی این نظر رو دارن .
اصلا همین خانم ژول سالزمن کتابی داره به نام (اگر می توانید حرف بزنید پس حتما می توانید بنویسید) . توش مدام ذکر می کنه که همونطور که حرف می زنید بنویسید. و همینطور چند نقل قول از نویسندگان دیگه داره که اون ها هم همینو می گن.
من هم خودم حرف ایشونو قبول دارم.
خب نظر شما چیه؟
به نظر شما چطوری  بنویسیم بهتره؟
به نظر شما نویسندگان ایرانی موفق تر اند و طرفداران بیشتری دارن یا نویسنده های خارجی؟
با ذکر دلیل توضیح دهید




طبقه بندی: آموزش نویسندگی و وبلاگ نویسی، 
برچسب ها: آموزش، نویسندگی، عامیانه، ادبی، نویسنده، خارجی، ایرانی،  

تاریخ : چهارشنبه 23 بهمن 1398 | 07:30 ق.ظ | نویسنده : راحله رضائی | نظرات

دیده ها و ندیده های شب

دیده ها و ندیده های شب

دلنوشته راحله رضائی

سکوت شب را دوست دارم

آرامشش

آرامم کند

سیاهی اش

سفیدی وجودم را نمایان کند

ماهش

از غرورم بکاهد

ستارگانش

برق امید چشمانم باشد

سوسو زدن های چراغ های شهرش

راهنمایم باشد

شب مرا به خدا نزدیک تر می کند

از بین ندیده ها

دیده ها نشانم می دهد

و از بین دیده ها

ندیده ها به من بنمایاند




طبقه بندی: اشعار و دلنوشته ها، 
برچسب ها: اشعار، دلنوشته ها، دلنوشته، شب، دیده، ندیده، شعر،  

تاریخ : سه شنبه 22 بهمن 1398 | 07:30 ق.ظ | نویسنده : راحله رضائی | نظرات

صدایی که هیچ کس نشنید

صدایی که هیچ کس نشنید

ساناز روی تخت خوابش دراز کشیده بود و داشت مطالعه می کرد. اون خیلی به، به دست آوردن اطلاعات جدید علاقه داشت و خیلی هم پیگیر اخبار می شد، نیست بی کار بود، راه دیگه ای واسه گذروندن وقتش نداشت.

خلاصه همینطور که رو تخت دارز کشیده بود و مطالعه می کرد؛ یهو از بیرون خونه شون یه صدای مهیبی اومد ؛گرومب، شایدم بومب. پنجره خونه شون به لرزه افتاد و اون حتی احساس کرد، زمین هم یه خورده لرزیده.

پا شد و رفت در بالکن اتاقش رو باز کرد تا ببینه چه  خبره . یهوکبوتر هها که تو بالکن جاخوش کرده بودند از ترس پر کشیدن و رفتن. ساناز زیر لب گفت: یعنی چی؟... اینا از اون صدا نترسیدن...اون وقت از من ترسیدن؟!

یه کم به دور و برش نگاه کرد ، مردم تو خیابون و پارک خیلی عادی داشتند راه می رفتند؛ انگار نه انگار که چند لحظه پیش یه صدای وحشتناکی اومده باشه. یه نفرشون که حتی داشت سوت می زد و راه می رفت.

زود دوید و رفت پیش خانواده اش که داشتند تو هال تلویزیون تماشا می کردند. پرسید: صدا رو شنیدین؟

پدر و مادرش یه نیگا به هم کردند و بعد بهش خیره شدن: کدوم صدا؟

برادر بزرگترش گفت: بس که کتاب خوندی خُل شدی...صدایی نیومد.

-بابا خودم شنیدم ... تازه پنجره هم لرزید.

داداشش گفت: یعنی صدا بیاد...پنجره هم بلرزه... اون وقت ما نفهمیم!

ساناز فوری به اتاقش برگشت و مانتو شلوار تنش کرد و وقتی داشت از در می رفت بیرون گفت: می رم از مردم بپرسم...اون وقت می فهمید که حرف من درست بود یا شما.

پدرش سری تکان داد و گفت: به نتیجه نمی رسی دخترم.

-حالا می بینیم دیگه.

اینو گفت و فوری رفت. رفت تو خیابون و از زن و مرد سؤال کرد. ولی مثل اینکه نه، کسی چیزی نشنیده بود. وقتی بعد از دو ساعت پرسجو برگشت خونه ، کاملاً مطمئن بود که حتما خودش خیالاتی شده. خانواده اش هم که می دونستند اون به نتیجه نرسیده ، ازش سؤال نکردن و نذاشتن بیشتر از این شرمنده بشه.

شب شد و موقع اخبار ساناز از اتاقش اومد بیرون  و کنار خانواده نشست . گوینده خبر بعد از اعلام چند تا خبر گفت: امروز در فلان منطقه نیروهای سپاه ، موشکی آزمایشی هوا کردن، اما به دلیل اینکه هنوز خب ساخته نشده بود هنوز از زمین بلند نشده در به زمین برگشت و جان خیلی از نیرو ها رو گرفت... ما امروز حداقل بیست شهید دادیم در راه خدا البته... و بخاطر این موشک... چند تا از شهر های اطراف هم بندری رقصیدند...ببخشید...لرزیدند.

سار ایستاد و گفت: دیدید ... این داره منطقه ما رو می گه... پس اون لرزش و اون صدا واسه همین بود... می دونستم که خیالاتی نشدم.

پدرش پرسید: تو داری از چی حرف می زنی؟

گفت: مگه نشنیدین اخبار گو چی گفت؟

مادرش گفت: درباره آب و هوا حرف زد...مگه چی گفت؟

ساناز متعجبانه پرسید: یعنی شما نشنیدن که درباره موشک چی گفت؟ موشک شهید داده؟... بندری رقصیدن؟

برادرش گفت: دختر... تو امروز خُل شدی ...خُل...گوینده خبر بگه بندری رقصیدن؟

ساناز که فکر کرد دوباره خیالاتی شده بی خیال گوش دادن بقیه اخبار شد و به اتاقش برگشت. اما ساناز نمی دونست که هم اون صدایی که شنیده واقعی بوده و هم اخبار گو درباره اون موشک حرف زده، اما برای خیلی از ما راحت تره که نشنیده بگیریم.




طبقه بندی: داستان کوتاه،  داستان کوتاه طنز، 
برچسب ها: داستان، طنز، موشک، صدا، مهیب، خبر، اخبار گو،  

تاریخ : دوشنبه 21 بهمن 1398 | 07:30 ق.ظ | نویسنده : راحله رضائی | نظرات

بهترین روش برنامه ریزی

بهترین روش برنامه ریزی
دوستان من بالای پنج شش ساله دارم درباره روش های مختلف برنامه ریزی تحقیق می کنم. و تا الان به یه نتایجی رسیدم. اگه می خواید نتایج تحقیقات من مطلع بشید به ادامه مطلب مراجعه کنید.

ادامه مطلب

طبقه بندی: موفقیت ، رشد و توسعه فردی، 
برچسب ها: موفقیت، برنامه ریزی، روش، برایان تریسی، اولویت، بندی، تریسی،  

تاریخ : یکشنبه 20 بهمن 1398 | 07:30 ق.ظ | نویسنده : راحله رضائی | نظرات

بهترین سبک زندگی چیه؟

بهترین سبک زندگی چیه؟
بهترین سبک زندگی

بهترین سبک زندگی سبکی هست که برای فرد مناسب تر باشه ، اما چه سبکی مناسب ماست؟ اگر می خواید بدونید، چه سبکی برای شما مناسب تره، درادامه مطلب با من همراه باشید.



ادامه مطلب

طبقه بندی: سبک زندگی، 
برچسب ها: سبک، زندگی، بهتر، سالم، ورزش، چیست، مسافرت،  

تاریخ : شنبه 19 بهمن 1398 | 07:30 ق.ظ | نویسنده : راحله رضائی | نظرات

معرفی کتاب ثروتمند ترین مرد بابل(این کتاب شما را ثروتمند می کند)

معرفی کتاب
ثروتمند ترین مرد بابل

(این کتاب شما را ثروتمند می کند)

نویسنده: جورج .اس.کلاسون
دوستان سلام.
این کتاب یکی از پرفروش ترین کتاب هاست.
وقتی فروشنده به من گفت که : (( می گن هر کسی حتی این کتاب رو تو خونه اش داشته باشه ، ثروتمند می شه.)) باور نمی کردم . اما وقتی خوندمش فهمیدم که منظور فروشنده از اینکه این کتاب ثروت میاره به معنای جذب پول نیست، بلکه به معنای اینه که ، فقط کافیه این کتاب رو یک بار بخونید و به دستوراتش عمل کنید تا ثروتمند بشید.
این کتاب یکی از بهترین کتاب هاییه که روش استفاده از پول و ثرومند شدن رو بهتون یاد می ده.
یاد می ده که چطور پس انداز کنید.
یاد می ده که بهترین روش سرمایه گذاری چیه.
داستان زندگی اشخاصی رو میگه که از صفر و یا حتی زیر صفر شروع کردن و چطوری تونستن ثروتمند بشن.
پیشنهاد من اینه که حتماً بخونیدش.
شاد، سلامت و موفق باشید.

شاید برای شما مفید باشد





طبقه بندی: معرفی کتاب، 
برچسب ها: معرفی کتاب، معرفی، کتاب، ثروتمندترین، مرد، بابل، صورتت را بشور دختر جان،  

تاریخ : جمعه 18 بهمن 1398 | 07:30 ق.ظ | نویسنده : راحله رضائی | نظرات

از حیوانات حمایت کنیم

از حیوانات حمایت کنیم
حمایت از حیوانات
همه ما به نوعی داریم به حیوانات آسیب می رسونیم . می گید نه! خُب ادامه مطلب رو بخونید.

ادامه مطلب

طبقه بندی: حمایت از حیوانات، 
برچسب ها: حمایت از حیوانات، حمایت، حیوانات، وگان، وگانیسم، لبنیات، مرغ،  

تاریخ : پنجشنبه 17 بهمن 1398 | 07:30 ق.ظ | نویسنده : راحله رضائی | نظرات

تعداد کل صفحات : 18 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  



  • paper | فروش رپورتاژ آگهی | رپرتاژآگهی
  • buy رپورتاژ | خرید backlink
  • ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو